X
تبلیغات
طوبی

طوبی

هرکجا روم خدا پیشاپیش من است

میلاد مولود کعبه مبارک

                                 

 

 السلام علیک یا مولای یا امیرالمومنین

 السلام علیک یا مولای انت حجة الله علی خلقه و باب علمه و وصی نبیه

و الخلیفة من بعده فی امته لعن الله  امة غضبتک حقک

و فعدت مقعدک انا بری ء منهم و من شیعتهم الیک .

 

میلاد مولود کعبه بر طواف کنندگان ولایتش مبارک

رمز جاذبه على

كتاب: مجموعه آثار، جلد 16، ص 283

نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى

سبب دوستى و محبت على در دلها چيست؟

رمز محبت را هنوز كسى كشف نكرده است،يعنى نمى‏توان آنرا فرموله كرد و گفت اگر چنين شد چنان مى‏شود و اگر چنان شد چنين مى‏شود،ولى البته رمزى دارد.چيزى در محبوب هست كه براى محب از نظر زيبايى خيره كننده است و او را به سوى خود مى‏كشد.جاذبه و محبت در درجات بالا«عشق‏»ناميده مى‏شود.على محبوب دلها و معشوق انسانهاست،چرا؟و در چه جهت؟فوق العادگى على در چيست كه عشقها را بر انگيخته و دلها را به خود شيفته ساخته و رنگ حيات جاودانى گرفته است و براى هميشه زنده است؟چرا دلها همه خود را با او آشنا مى‏بينند و اصلا او را مرده احساس نمى‏كنند بلكه زنده مى‏يابند؟

مسلما ملاك دوستى او جسم او نيست،زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و ما آن را احساس نكرده‏ايم.و باز محبت على از نوع قهرمان دوستى كه در همه ملتها وجود دارد نيست.هم اشتباه است كه بگوييم محبت على از راه محبت فضيلتهاى اخلاقى و انسانى است و حب على حب انسانيت است.درست است على مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونه‏هاى عالى انسانيت را دوست مى‏دارد اما اگر على همه اين فضايل انسانى را كه داشت مى‏داشت:آن حكمت و آن علم،آن فداكاريها و از خود گذشتگى‏ها،آن تواضع و فروتنى،آن ادب،آن مهربانى و عطوفت،آن ضعيف[نوازى]،آن عدالت،آن آزادگى و آزاديخواهى،آن احترام به انسان،آن ايثار،آن شجاعت،آن مروت و مردانگى نسبت‏به دشمن،و به قول مولوى:

در شجاعت‏شير ربانيستى در مروت خود كه داند كيستى؟

آن سخا و جود و كرم و...اگر على همه اينها را كه داشت مى‏داشت اما رنگ الهى نمى‏داشت،مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت‏خيز است نبود.

على از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد.دلهاى ما به طور نا خود آگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگى دارد،و چون على را آيت‏بزرگ حق و مظهر صفات حق مى‏يابند به او عشق مى‏ورزند.در حقيقت پشتوانه عشق على پيوند جانها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرتها نهاده شده،و چون فطرتها جاودانى است مهر على نيز جاودان است.

نقطه‏هاى روشن در وجود على بسيار است اما آنچه براى هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن است كه به و جذبه الهى داده است.

سوده همدانى،بانوى فداكار و دلباخته على،در مقابل معاويه بر على درود فرستاد و در وصفش گفت:

صلى الاله على روح تضمنها قبر فاصبح فيه العدل مدفونا قد حالف الحق لا يبغى به بدلا فصار بالحق و الايمان مقرونا

درود خداوند بر روانى باد كه او را خاك بر گرفت و عدل نيز با وى مدفون گشت.با حق پيمان بسته بود كه به جاى آن بدلى نگزيند،پس با حق و با ايمان مقرون گشته بود.

صعصعة بن صوحان عبدى نيز يكى ديگر از دلباختگان على بود،از كسانى بود كه در آن دل شب در مراسم دفن على با عده معدودى شركت كرد.پس از آنكه حضرت را دفن كردند و بدنش را خاك پوشانيد،صعصعه يك دست‏خويش را بر قلبش نهاد و با دست ديگر خاك بر سر پاشيد و گفت:

«مرگ گوارايت‏باد!كه مولدت پاك بود و شكيبايى‏ات نيرومند و جهادت بزرگ.بر انديشه‏ات دست‏يافتى و تجارتت‏سودمند گشت.

بر آفريننده‏ات نازل گشتى و او تو را با خوشى پذيرفت و ملائكش به گردت در آمدند.در همسايگى پيغمبر جايگزين گشتى و خداوند تو را در قرب خويش جاى داد و به درجه برادرت مصطفى رسيدى و از كاسه لبريزش آشاميدى.

از خدا مى‏خواهيم كه از تو پيروى كنيم و به روشهايت عمل كنيم،دوستانت را وست‏بداريم و دشمنانت را دشمن بداريم و در جرگه دوستانت محشور گرديم.

دريافتى آنچه را ديگران در نيافتند و رسيدى به آنچه ديگران نرسيدند.در پيشگاه برادرت پيغمبر جهاد كردى و به دين خدا آنچنانكه شايسته بود قيام كردى تا سنتها را بر پا داشتى و آشوبها را اصلاح نمودى و اسلام و ايمان منظم گشت.بر تو باد بهترين درودها!

به وسيله تو پشت مؤمنان محكم شد و راهها روشن گشت و سنتها بپا ايستاد.احدى فضايل و سجاياى تو را در خود جمع نكرد.نداى پيغمبر را جواب گفتى.به اجابتش بر ديگران پيشى گرفتى.به يارى‏اش شتافتى و با جان خويش حفظش كردى.با شمشير ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت‏حمله بردى و پشت‏ستمگران را شكستى.بنيانهاى شرك و پستى را درهم فرو ريختى و گمراهان را در خاك و خون كشيدى.پس گوارايت‏باد اى امير مؤمنان!

نزديكترين مردم بودى به پيغمبر.اول كسى بودى كه به اسلام گرويدى.از يقين لبريز و در دل محكم و از همه فداكارتر[بودى]و نصيبت از خير بيشتر بود.خداوند ما را از اجر مصيبتت محروم نكند و پس از تو ما را خوار نگرداند.

به خدا سوگند كه زندگى‏ات كليد خير بود و قفل شر،و مرگت كليد هر شرى است و قفل هر خيرى. اگر مردم از تو پذيرفته بودند،از آسمان و زمين نعمتها بر ايشان مى‏باريد اما آنان دنيا را بر آخرت برگزيدند.» (1)

آرى،دنيا را برگزيدند و در مقابل عدل و عدم انعطاف على تاب نياوردند و عاقبت دست جمودها و ركودها از آستين مردمى بدر آمد و على را شهيد كرد.

على عليه السلام در داشتن دوستان و محبان سر از پا نشناخته كه در راه ولاء و محبت او سر دادند و بر سر دار رفتند،بى‏نظير است.تاريخچه‏هاى شگفت و جالب و حيرت انگيز آنها صفحات تاريخ اسلام را مفتخر ساخته است.دست جنايت ناپاكانى از قبيل زياد بن ابيه و پسرش عبيد الله و حجاج بن يوسف و متوكل و در راس همه اينها معاوية بن ابى سفيان به خون اين زبده‏هاى انسانيت تا مرفق آلوده است.

پى‏نوشت:

1- بحار الانوار،ج 42/ص 295 و296،چاپ جديد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 9:29  توسط طوبی  | 

معجزات قرآن

این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.



In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be combined together thus creating this line

 

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20)  فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

سوره مبارکه فرقان آیه 53:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

سلام بر خاتم مهربانى و عشق! سلام براو که گام هاى مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!

یا رسول الله! مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.

رحلت جانکاه پیامبر مهربانی و رحمت و نوه پاک سیرتش امام حسن مجتبی

تسلیت باد

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 10:10  توسط طوبی  | 

مولای عشق

این روزهایم بوی تند و تلخ غربت می دهد

آنجنان غریب مانده ام که حتی نمی شناسم

دلی را که بی تاب به انتظار آمدنت می نشست

گاه آنقدر در خود غرق می شوم که حضور اشک هایم

بر روی گونه های تکیده ام را

که تنها همدم تنهایی هایم گشته را حس نمی کنم

تو را در آدینه ها به انتظار می نشینم

مولای دل غمدیده ی من تویی و تو را چونان مهدی در انتظارم

 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و المستشهدین بین یدیه.

الهی آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 16:28  توسط طوبی  | 

فراریم ده

خدایا از بندهای نفاق وفریب


                                                 فراریم ده


خدایا!!


از بندهای دروغ و ریا


                                           فراریم ده
خدایا!!!

من به هر آنم از دوری تو نالانم....

کی اینهمه فراق و خودمداریم به سر میرسد!!؟؟


من از اسارتهایم نالانم...

وتو مرا در این شب وهمه شبهای دگر بهترین یاور باش

اربعین حسینی تسلیت باد. التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 16:55  توسط طوبی  | 

عاشق و معشوق

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟

من هم زير آن نوشتم:

بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.

 

با تو بودن را میخواهم

 

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.
عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.
همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.
و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.
عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.
همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.
و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،
از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،
آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،
عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.
و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.
پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 19:37  توسط طوبی  | 

حماسه نهم دی ماه

گزیده بیانات مقام معظم رهبری درباره 9 دی منتشر شد

سروش نیوز: مدیر کل فرهنگی شهرداری تهران گفت: درآستانه سالروز حماسه ماندگار 9 دی، کتابچه " راه اینجاست..." با محوریت گزیده بیانات ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای پیرامون درس ها و عبرتهای قیام سیدالشهدا و حماسه 9 دی ماه منتشر شد.

 

بیانات مقام معظم رهبری درباره حماسه 9 دی

مطمئن باشيد كه روز نهم دىِ امسال هم در تاريخ ماند؛ اين هم يك روز متمايزى شد. شايد به يك معنا بشود گفت كه در شرائط كنونى - كه شرائط غبارآلودگىِ فضاست - اين حركت مردم اهميت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر ميكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مى‌‌‌بيند. اين كارها كارهائى نيست كه با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسى - كه من بارها اين را نقل كرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهى را در پشت اين قضايا ديدم». درست ديد آن مرد نافذِ بابصيرت، آن مرد خدا.

رهبر حیکم انقلاب ادامه دادند: اينكه من عرض ميكنم روز نُه دى در تاريخ ماندگار است، به خاطر اين است. مردم بيدارند؛ همين است كه كشور شما را نگه داشته است عزيزان من! همين است كه انقلابتان را حفظ كرده است؛ همين است كه جرأت سران استكبار را از آنها گرفته است كه بخواهند به ملت ايران حمله كنند؛ ميترسند. حالا در تبليغات، زيد و عمرو و بكر را ميكشند جلو، بمباران تبليغاتى ميكنند؛ اما حقيقت قضيه چيز ديگرى است. دشمن حقيقى آنها ملت ايران است، دشمن حقيقى آنها ايمان و بصيرت ملت ايران است، دشمن حقيقى آنها همين غيرت دينى جوانهاست كه ميجوشد. يك وقتى هم دندان روى جگر ميگذارند، صبر هم ميكنند، بايد هم بكنند؛ اما يك وقت هم آنجائى كه وقت حضور در صحنه است، مى‌‌‌‌آيند توى صحنه.

كار نهم دى ماهِ امسال هم همين جور بود. شناختن موقعيت، فهميدن نياز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نياز؛ اين اساس كار است كه مؤمن بايد اين را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن كارى را كه بايد انجام بدهد، بتواند انجام بدهد. خوب، الحمدلله شوراى هماهنگى تبليغات اين خصوصيت را داشته است، نشان داده است؛ هم در دهه‌ى اول، در اوضاع و احوال گوناگون آن دهه - در دوران دفاع مقدس، قبل از دفاع مقدس، بعد از دوران دفاع مقدس - هم بعد از رحلت امام در مناسبتهاى مختلف كه قله‌هائى را در تاريخ ما به وجود آورد. يكى از اين قله‌هاى فراموش نشدنى، همين نهم دى امسال بود.

 

 

10 توصیه مقام‌معظم‌رهبری پیرامون «9 دی»

اول «توجه به لایه‌‌های عمیق پیدایش و ظهور حماسه‌ی 9دی»


دوم «تأکید بر رویکرد تبیینی و پرهیز از سطحی‌نگری»

سوم «تحلیل و تبیین ابعاد و ریشه‌های فتنه‌ی سال 88 و شیوه‌های دشمن در براندازی نرم»


چهارم «تحلیل و تبیین ابعاد و پیامدهای داخلی و خارجی حماسه‌ی نهم دی»


پنجم «بهره‌مندی از این قدرت ملی برای مدیریت آینده‌ی انقلاب»


ششم «تشریح جایگاه و نقش رهبری انقلاب در حراست از اصول و خطوط کلی حرکت انقلاب و آرمان‌های حضرت امام (رضوان‌الله‌علیه) و آشکارسازی ابعاد فنته‌ی 88»


هفتم «تحلیل و تبیین جایگاه سرمایه‌ی اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی» و تأکید بر «آگاهی»، «بصیرت»، «اعتماد ملی» و «حضور بموقع ملت در عرصه‌های مختلف»


هشتم «تبیین عمق مردمی انقلاب اسلامی ایران»؛ این‌که مردم، محور تولید قدرت نظام ما هستند و این حقیقت که نظام ما متکی بر اصول و خواسته‌های مردم است.


نهم «توجه به نهم دی به عنوان یک رویداد بزرگ ملی که در بر گیرنده‌ی همه‌ی اقشار، جریانات و گروه‌های معتقد به انقلاب اسلامی و با مشارکت همه‌ی آنها است.» به‌خصوص در برهه‌ی پس از انتخابات که آراء همه‌ی رأی‌دهندگان ارزشمند بود. بنابراین موضوع 9دی باید در همان راستای حضور حداکثری مردم تحلیل شود و دسیسه‌های دشمن برای مخدوش کردن این حضور همگانی تبیین گردد.


دهمین نکته‌ هم «تشریح نقش توده‌های مردم به عنوان پایه‌های اصلی انقلاب در جلوگیری از انحراف و سازش با دشمن» است.


 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 11:17  توسط طوبی  | 

معنای عشق

معناي عاشقي

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي


جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نيشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن


مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک ياربت

غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 10:54  توسط طوبی  | 

عرفه روز مناجات

 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می شود. آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بیقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت، تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات روحبخش دعای امام حسین (ع) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می کند. اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه.

 

 سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك             خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم   

 لا الهَ الاّ اَنْتْ                                  جز تو خدايي نيست

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي            كار بد كردم و بخود ظلم نمودم

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي                تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني

اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ                    به گناه خود اعتراف مي كنم

 

دعاي عرفه از مشهورترين دعاهاست كه شامل مضامين عارفانه‎اي چون شناخت پروردگار و تضرع به درگاه لايزال اوست.

دعاي عرفه شامل مطالب بسياري است که گزيده فهرست آنها چنين است: شناخت خداوند و بيان صفات الهي و تجديد عهد و پيمان با پروردگار و شناخت پيامبران و تحکيم ارتباط با آنها و توجه به آخرت و اظهار عقيده قلبي. سير انديشه در آفاق جهان و يادآوري نعمت‎ها بي‎کران الهي بر انسان و حمد و سپاس خداوند بر آن نعمت‎ها و عنايت‎ها که از آغاز وجود و تکوين آدمي تا آخر عمر پيوسته به او افاضه مي‎شود.
تضرع به درگاه خداوند و اقرار به گناهان و توبه و انابه و درخواست عفو و روي آوردن به صفات پسنديده و اعمال خير. درخواست حوايج که با درود و صلوات بر محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله شروع مي‎شود. سپس تقاضاي عفو، نور هدايت، رحمت، عافيت، برکت، وسعت روزي و پاداش اخروي برخي از دانشوران به شرح و يا ترجمه اين دعاي شريف پرداخته‎اند. از جمله: مظهر الغرائب سيد خلف الدين حيدر مشعشعي موسوي حويزي، معاصر شيخ بهايي ( م ، 103 ق )، اين شرح را مولف آن پس از خاموشي ديده سر و روشن‎تر شدن چشم دل تدوين كرده است و شرح دعاي عرفه اثر شيخ محمد علي بن شيخ ابوطالب زاهدي جبلاني اصفهاني ( م 1181 ق)، نيايش حسين عليه السلام تاليف استاد محمد تقي جعفري.

 

برگزيدهاي از دعاي امام حسين عليه السلام در عرفه


 
1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري به پاي صنعت او نرسد. بخشنده بي‎دريغ است. اوست كه بدايع خلقت را به سرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت... .
 
2 - تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا به سوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم به سوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اين كه چيز قابل ذكري باشم... .
 
3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمت‎هاي بي‎كرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكي‎هاي سه‎گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچ‎يك از امورم را به خودم وانگذاشتي... .
 
4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم به دنيا آوردي. و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دل‎هاي پرستاران را به جانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي... .
 
5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اين كه با گوهر سخن، مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمت‎هاي بي‎كرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اين كه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي... .
 
6ـ نعمت‎هاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بي‎كرانت بر من . و با احسان عميم خود نسبت به من، تا اين كه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي... .
 
7ـ شهادت به بي‎كراني نعمت‎هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوست‎هاي جريان نور ديده‎ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني‎ام، و روزنه‎هاي تنفسي‎ام، و نرمه‎هاي تيغه بيني‎ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لب‎هاي من پنهان است... .
 
8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي‎دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه‎دار باشد... .
 
9ـ ستايش خداي يگانه:
بنابر اين من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا كه وسعم مي‎رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي‎دهم. و اظهار مي‎دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث‎برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد... .
 
10ـ خواسته‎هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي‎بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت به من عطا فرما!
 
11ـ سپاس به تربيت‎هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن توست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار توست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. به خاطر لطفي كه به من داشتي والا... .
 
12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شب‎ها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنج‎هاي اين جهان و محنت‎هاي آن جهان نجات بده و از شر بدي‎هايي كه ستمكاران در زمين مي‎كنند نگاه بدار... .
 
13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي‎گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كساني كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتي كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟
 
14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب، و اي پروردگار جبرائيل، ميكائيل و اسرافيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده‎اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان ... .
 
15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، به هنگامي كه راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي‎داري. و اگر پرده‎پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

 

التماس دعا از همه دوستان 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 10:52  توسط طوبی  | 

نامه های خط خطی هفته سوم

 

از آن خداوند است نیکوترین نامها. او را بدان نامها بخوانید.

اعراف 180

 

خدایا! سه هفته از دوستی مون می گذره. اما من هنوز گیجم. گیج این دوستی. راستش من یه مشکل دارم. آخه چه جوری بگم. دوتا دوست باید خوب همدیگرو بشناسن. وگرنه هیچ وقت نمی تونن دوستان خوبی برا هم باشن. مگه نه؟

تو منو خوب میشناسی. چون خودت منو درست کردی. اما من حتی نمیدونم به چه اسمی صدات کنم. یا به چه اسمی صدات بزنم بهتره. راستی خودمونیما تو چقدر اسم داری. دلم میخواست هر روز با یکی از اسم های قشنگت صدات کنم. کاش میدونستم کدوم اسمت رو بیشتر دوست داری. شاید اصلا یکی از راه های شناختنت همین اسمات باشه.

 اسم های تو با اسمای ما خیلی فرق داره. اسم های ما عین ما نیستن. اما اسمای تو خود خود تو هستن. اگه به تو میگن رحیم برای اینه که واقعا مهربونی. یا اگه سمیع و بصیر صدات می کنن برای اینه که واقعا می شنوی. واقعا میبینی.

خدایا! پس کمکم کن تا هر روز بگردم و اسمهاتو پیدا کنم. از این به بعد اسمهاتو کنار هم میذارم تا بتونم بهتر بشناسمت.

 

دوست خوب من!

هیچ وقت فکر کردی چرا خدا این همه اسم داره؟

اسم های خدا چه چیزی رو درباره خدا نشون میدن؟

میتونی چندتا از اسمای خدا رو بنویسی و بگی.

تو کدوم نام خدا رو بیشتر دوست داری؟

وقتی خیلی خیلی دلت میگره خدا رو با کدوم اسمش صدا میزنی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 10:21  توسط طوبی  | 

نامه های خط خطی هفته دوم

خدایا! خدای مهربونم

یک هفته ای از دوستیمون می گذره و من همش به این موضوع فکر می کنم که مگه میشه ادم با خدا دوست بشه. آخه تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچیکم. اما من یاد حضرت ابراهیم ع افتادم. یادم افتاد که تو بهش گفته بودی خلیل. خلیل یعنی دوست و خلیل الله یعنی دوست خدا. پس حضرت ابراهیم دوستت بوده. اما او پیامبر بود. منکه پیامبر نیستم. تو فقط با پیامبرها دوست میشی.

اما من گشتم و توی قران یک آیه پیدا کردم. یه آیه که ثابت می کرد تو با همه دوست میشی. با همهکدوم آیه رو میگم؟

سوره یونس آیه ۶۲. اونجا که میگی:" آگاه باشید که دوستان خدا ترسی ندارند و غمگین نمی شوند"

یعنی تو میتونی یه عالمه دوست داشته باشی. پس منم میتونم دوستت باشم. اینجوری خیلی خوبه. اصلا فوق العاده ست.

خدایا! ممنون که اجازه دادی با تو دوست باشم.

تو درباره دوستی با خدا چی فکر میکنی؟ آخر آدم چطوری میتونه با خدا دوستی کنه. به نظر تو این دوستی چه شکلیه؟ چه جوریه؟

دوستی یه ماجرای دوطرفه ست و هرکدوم از دوطرف وظایفی در برابر هم دارن. درباره دوستی با خدا هم حتما همین طوره نه؟

اگر دوستی با خدا معنی داشته باشه پس واژه هایی مثه قهر و آشتی با خدا هم معنی داره. راستی هیچ وقت با خدا قهر کردی؟ آشتی چطور؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 8:52  توسط طوبی  | 

جمعه و دلتنگی

جمله جمله نه! واژه واژه تورا / ای سفر کرده گفتگو کردیم

کوچه کوچه نه! خانه خانه تورا / سالیانی ست جستجو کردیم

سوره سوره نه! آیه آیه تو را / در مناجات آرزو کردیم

جمعه جمعه نه! لحظه لحظه تو را / ندبه کردیم و های و هو کردیم . . .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

به مستحبی دلخوشم که جوابش واجب است

السلام علیک یا اباصالح المهدی (علیه السلام)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 11:8  توسط طوبی  | 

نامه های خط خطی هفته اول

خدایا!

من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شم. همونی که وقتی دلش می گیره و بغضش می ترکه میاد سراغت.

من همونی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کنه و چشمهاشو می بنده و میگه: من این حرفها سرم نمیشه باید دعامو مستجاب کنی.

همونی که گاهی لج میکنه و گاهی خودشو برات لوس می کنه. همونی که نمازهاش یکی در میون قضا میشه و کلی روزه نگرفته داره. همونی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف میزنه و گاهی بدجنس میشه. البته گاهی هم خودخواه. گاهی هم دروغگو

حالا یادت اومد من کی هستم؟

امیدوارم بین این همه ادمی که داری بتونی من یکی رو تشخیص بدی. البته میدونم که منو خیلی خوب میشناسی. تو اسم منو میدونی. میدونی کجا زندگی میکنم و.....

خدایا!

اما من هیچ چی از تو نمیدونم. هیچ چی که دروغه. چرا. یه کمی میدونم. اما این یه کمی خیلی کمه. راستش براهمینه که میخوام برات بنویسم. البته من همیشه باتو حرف زدم بازم حرف میزنم. اما راستش چند وقتیه که چند تا تصمیم جدید گرفتم. دوست دارم عوض بشم. دوست دارم بزرگ بشم. دوست دارم بهتر باشم. من یه عالمه سوال دارم. سوالایی که هیچ کس جوابشو بلد نیست. دوست دارم تو جوابمو بدی.

نمیدونم شاید هم اصلا هیچ سوالی ندارم و میخوتام تو به من سوالای تازه یاد بدی. اما باید قول بدی کمکم کنی! قول میدی؟

راستی یادت باشه این حرفا یه رازه خدا! راز من و تو. خواهش میکنم درباره اون به کسی چیزی نگو. حتی به مادرم.

ღღ☆☆ღღ☆☆ღღ☆☆ღღ

دوست عزیزم! از یه جایی شروع کن. تو هم یه جوری سر صحبت رو با خدا واکن. یه کم از خودت بگو. درسته که خدا تورو خوب میشناسه اما عیبی هم نداره خودت رو به او معرفی کنی.

راستی تو چه برنامه ای داری؟

میخوای به خدا چی بگی؟

چی میخوای براش بنویسی؟

منتظر حرفات توی این پست هستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 17:0  توسط طوبی  | 

نامه های خط خطی

همه ما راحت حرف می زنیم ولی نوشتن برای بیشتر ما سخته. اما تو بنویس تا یادت بمونه که نوشته ها ردپای عبوره. فردا که برگردی و نوشته هایت را بخوانی به یاد می اوری که از کجا رد شده و چطور قد کشیده ای.

این صفحه هم فقط یک جور بهانه است بهانه رد شدن و قد کشیدن. این صفحه نه قاعده ای داره و نه نظمی. تنها قاعده اش نوشتن برای اوست. با 52 هفته که در هر هقفه اش تو سوالی داری و در هر روزش مسئله ای. برو و بگرد و سوال تازه پیدا کن.

این روزها ادمها سرشان شلوغه. بعضی ها حوصله خدا رو ندارند. حال او را نمی پرسند. برایش نامه نمی نویسند. اما تو این کار رو بکن. تو حالش رو بپرس . تو چیزی برایش بنویس. ساعتهایت را با او قسمت کن. ثانیه هایت را هم.


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

و اما ان کتاب اسمانی یادت هست؟

اسمش قران بود. کلمه های خدا بود در دستهای پیامبر. با اینکه این روزها این کلمه ها همه جا هست اما کسی آنها را نفس نمی کشه. کسی با انها زندگی مکی گنه. تو اما کلمه های خدا رو نفس بکش و زندگی کن و اما این ایه ها که لابه لای هفته های تو امده تلنگر کوچکیه به قلب بزرگ تو. تا بری و سراغی از ایشان بگیری.

دیگر چه بگویم....  که تویی و کلمه و خداوند

پس برایش بنویس.... بنویس.... هرچه که باشد....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 20:1  توسط طوبی  | 

دلتنگی

 

دلم می خواهد با تمام وجودم فریاد بزنم
اما می دانم این فریاد من کسی را ویران می کند
پس به پاس حرمت عشقم به او سکوت می کنم...
هر چند که این سکوت ویرانم می کند
اما من عاشق ویرانی با عشقم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 11:18  توسط طوبی  | 

گفتگو با خدا

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانی که چطور زندگی کنی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 17:12  توسط طوبی  | 

به آتش کشیدن نماد شیطان (آبلیسک) در روز قدس در شهر های مختلف

 

سلام دوستان عزیز 

در روز قدس امسال همه ی شهرای ایران گل کاشتن چون مهم ترین نماد شیطان یعنی همون آبلیسک رو برای دومین بار به آتیش کشیدن , اونم به طور گسترده...

اینا هم عکسایی از آتش زدن آبلیسک در شهر های مختلف:

 تبریز:

 

 

 تهران

 

منبع :سایت مهر نیوز

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 12:19  توسط طوبی  | 

آثار گرسنگی

 

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است :

«با تشنگی و گرسنگی با نفس هایتان مبارزه کنید همانا پاداش ان همانند پاداش مبارزه در راه خداست و عملی دوست داشتنی تر از گرسنگی و تشنگی در نزد خدا نیست»

در حدیث معراج خداوند پرسید : ای احمد آیا آثار روزه را می دانی؟

پاسخ داد : خیر

خداوند فرمودند: نتیجه روزه کم خوری و کم گویی است و آن حکمت را به ارمغان می آورد و حکمت معرفت را  در پی دارد و معرفت یقین را و وقتی که بنده ای به یقین رسید باکی ندارد که چگونه روزگار را سپری می کند ، در سختی یا آسانی و این مقام خشنودهاست.

و هر کس طبق خشنودی من رفتار کند سه خصلت را به او می دهم:

شکری که نادانی همراه آن نباشد

یادی که فراموشی نداشته باشد

و دوستی ای که دوستی من را بر دوستی آفریدگانم ترجیح دهد.

هنگامی که او مرا دوست داشت من هم او را دوست خواهم داشت. دوستی او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم میگشایم و علم آفریدگانم را از او پنهان نمی دارم.

در تاریکی شب و روشنایی روز با او مناجات می کنم تا آنجا که سخن گفتن و همنشینی او با بندگانم قطع شود و کلام خود و فرشتگانم را به گوش او می رسانم و اسراری را که از بندگانم پنهان کرده ام برای او آشکار می کنم . . . ،

عقل او را غرق در شناخت خود کرده و درک او را بالا می برم. مرگ را بر او آسان می کنم تا وارد بهشت شود و وقتی که ملک الموت او را ملاقات کند به او  می گوید:

آفرین بر تو و خوشا به حالت. خوشا به حالت . خداوند مشتاق تو است ....

خداوند می گوید : این بهشت من است در آن بخرام و خوش باش و در همسایگی ام ساکن شو .

روح انسان می گوید: خدایا خود را به من شناساندی و با این شناخت از جمیع آفریدگانت بی نیاز شدم . قسم به عزت و جلالت اگر خشنودی تو در این است که قطعه قطعه شده یا هفتاد بار به بدترین شکل کشته شوم خوشنودی تو برای من دوست داشتنی تر است ...

آنگاه خدای متعال می فرماید:

به عزت و جلالم سوگند هیچگاه مانعی بین خود و تو قرار نمی دهم تا هر وقت خواسته باشی بر من وارد شوی که با دوستان خود چنین کنم.

( ترجمه المراقبات)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:35  توسط طوبی  | 

شب های قدر

الهی...

با خاطری خسته ....

         دلی به تو بسته!

               دست از غیر تو شسته....

در انتظار رحمتت نشسته ام.

 

           می دهی کریمی                 نمی دهی حکیمی....

             می خوانی شاکرم                    میرانی صابرم...

الهی...

احوالم چنانست که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی

نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز...

الهی...

مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید و با او چه باید...؟

از همگی دوستان التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 11:21  توسط طوبی  | 

ماه رمضان ماه مهمانی خدا

 

فرا رسیدن ماه نزول قرآن بر همگی مبارک

خداگوید:

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

بدان آغوش من باز است

شروع کن!

یک قدم باتو تمام گام های مانده اش با من...

امید که مهمانی را با معرفت آغاز کنیم با عشق ادامه دهیم و با مغفرت به اتمام رسانیم.آمین

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 10:57  توسط طوبی  | 

دروغ عمده مردان به زنان چیست؟

دروغ عمده مردان به زنان چیست؟

بعضی از مردان معتقدند که نباید به همسرشان حقیقت را ابراز کنند و تصور می کنند با دروغ گویی می توانند همسر خود را قانع کرده و به قول معروف گول بزنند . اما در اکثر موارد این مسئله به نتیجه نامطلوب نمی رسد و سبب اختلافات شدید خانوادگی می شود زیرا مردان مانند زنان آن قدر با ظرافت دروغ نمی گویند که دروغشان برای همیشه پنهان بماند .
 به گزارش سلامت نیوز زنان نیز به خاطر دروغ گفته شده از سوی همسرشان دلخور می شوند. زیرا زنان به دلیل احساسات لطیفشان زود رنج تراز مردان هستند آنان با تلنگری کوچک روحیه شان به هم ریخته می شود و حالت افسردگی و اضطراب در چهره شان به خوبی مشاهده خواهد شد.لذا مردان باید برای گفتن بیاناتشان دقت بیشتری داشته باشند .حال به دروغهای عمده مردان می پردازیم :

۱- بسیاری از مردان از این که احساس می کنند زنان تحمل شنیدن دروغ را ندارند به سادگی دروغ می گویند
شاید دروغ گویی آنها فقط به خاطر ناراحت نکردن همسرشان باشد اما این را بدانند که هر چقدر هم که همسرانشان از بیان حقیقت نگران و مشوش می شود اما بهتر از گفتن دروغ می باشد .زیرا روزی حقیقت در نزد زن فاش شده و آن زمان است که دنیا در برابر چشمان زن و شوهر سیاه خواهد شد و کار به جاهای باریک خواهد کشید پس اجازه ندهید چنین شود.
اما یک توصیه به زنان در صورتی که احساس کردید همسرتان به دلیل مصلحت زندگی اش به شما دروغ گفته و این دروغ تاثیر چندانی در وضعیت زندگی زناشویی و عشق و محبت میان تان ندارد پس بهتر است به روی خود نیاورید و از کنارآن بگذرید ، مطمئن باشید همسرتان خواهد فهمید و شرمند ه شما خواهد شد.

۲- تعریف و تمجید را به پای دروغ نزنید
. بعضی از مردان تصور می کنند اگر از همسرشان تعریف کنند دچار دروغ گویی شده اند . اگر این مسئله را دروغ گویی فرض می کنید بهتر است به این دروغ گویی ادامه دهید . زیرا همسرتان از تشویق و تحسین شما خشنود شده و به زندگی امیدوارتر خواهد شد و با نیرو و انرژی بیشتری به زندگی ادامه می دهد .
برای مثال در برابر خانواده خودتان شروع به تعریف از همسرتان کنید . کفش هایش را جلوی پایش جفت کنید .برایش میوه پوست بکنید . حتی اگر فکر می کنید همه این کارها را از روی تملق و دروغ انجام می دهید .با انجام چنین کاری نزد خانواده تان ، نتیجه اش را می بینید ، همسرتان پروانه وار به دور شما خواهد چرخید . احترام دو صد چندان به شما خواهد گذاشت . پس ارزشش را دارد که دست به چنین تملق و دروغی بزنید.

۳- بعضی از مردان سیاست خوبی را از زندگی شان دارند
. آنان بدون این که خود را خسته کار خانه کنند به نحویی با همسرشان برخورد دارند و خود را درگیر کمک به وی می کنند که او واقعا احساس می کند همسرش در کارهای خانه اورا همراهی کرده است.البته بد نیست که همسرتان را کمک کنید و دست یاری به او بدهید ، زندگی یعنی همکاری و همیاری.
وقتی مهمانی به خانه شما می آید روی صندلی ننشینید و دستور ندهید ، بلکه ظاهرا هم که شده او را کمک کنید . حتی از لحاظ لفظی مثلا بگویید کمک می خواهی ، من در انجام کاری اماد هستم ، ولو اینکه روی صندلی بنشینید و با دوستان خود مشغول حرف زدن باشید. هر چند وقت یک بار او را صد ا بزنید و از او سوال کنید ! بیایم کمکت کنم ؟ این نوع دروغگویی ها نیز می تواند تاثیر خوبی بر همسرتان بگذارد و در برابر مهمان ها سربلند باشد.

۴- بعضی از مردان در برابر غر زدن زنان شان مجبور به گفتن دروغ هایی می شوند که در انجام و بر اوردن ان ناتوان هستند . این چنین زنانی نباید همسر خود را تحت فشار بگذارند و از او درخواست های ناشدنی بخواهند. مردی که زیر بار فشار سخنان همسرش باشد دست به دروغ گویی می زند و به همسرش وعده هایی می دهد که خود ش هم میداند از عهده آن بر نمی آید اما به خاطر ساکت کردن همسرش و جلوگیری از کشمکش و جنگ اعصاب مجبور به دروغ گویی می شود در این جا زن مقصر است .
هر زنی باید شرایط همسرش را بداند و بیش از آن از همسر توقع نداشته باشد . غرور و شخصیت مرد را نباید زیر پا لگد مال کنید یک زن باید همسرش را آن قدر دوست داشته باشد که اگر در زندگی کمی و کاستی به وجود آمد همراه ودر کنار همسرش با مشکلات دست و پنجه نرم کند ، نه این که سبب لاف زنی و اغراق گویی و دروغ گویی همسرش شود.

۵- مردان برای این که در برابر همسر خود به قول معروف کم نیاورند ، سعی می کنند دروغ بگویند
. بعضی از زنان عادت دارند مزایای مردان دیگر را به رخ همسر خود بکشند .
برای مثال می گویند شوهر دوستم مرد بسیار شجاعی است و یا این که بسیار دست و دلباز است و همه مال و اموالش را در اختیار همسرش گذاشته ، مردان به این مسئله حساسیت نشان می دهند و آنان دوست ندارند همسرشان مرد دیگری را برتر از او ببیند شاید یک حس حسادت نا خودآگاه باشد که زنان باید به این حس توجه کنند . گاهی مردان در برابر تمجید همسرشان از مرد دیگر دست به گفتن دروغ هایی می زنند . مثلا می گویند امروز در خیابان با پسری جوان هیکل مندی دعوا کردم و اورا به شدت زدم او چنین دروغی را می گوید تا اظهار دارد که او هم شجاع است . زنان نباید شوهر خود را با مرد دیگری مقایسه کنند بلکه اورا همان طور که هست دوست داشته باشند .
به گزارش سلامت نیوزهمانطور که مشاهد ه می کنید بعضی از دروغ ها بار منفی و گاهی هم بار مثبت دارند . البته یک زن و شوهر باید حقیقت گرا باشند و در هر شرایطی راست گویی را سر لوحه زندگی خود بدانند و حتی اگر در گذشته زخ داد ناگواری داشته اند همچون دوست واقعیت را بگویند در زندگی زناشویی بیان حقیقت ولو این که منجر به دلخوری شود با ارزش و مهم نیست البته همانطور که ملاحظه فرمودید گاهی دروغ و تملق در زندگی سبب ایجاد اعتماد به نفس در فرد مقابل می شود و اورا به زندگی امیدوارتر و سرزنده تر می کند پس زن و شوهر باید در زندگی محتاطانه عمل کنند و در جهت ایجاد یک زندگی مستحکم تر و پر محتوا تر سعی و تلاش خود را به کار گیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 10:50  توسط طوبی  |